عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
38
منتخب التواريخ ( فارسى )
و قبر او حالا زيارتگاه مردم است و مدت حكومت او بعد از فتح هند بيست سال و از آن جمله ايام سلطنت او چهار سال بود . بيت : گردن گردان شكست اين كهنه چرخ چنبرى * تا توانى دل منه بر مهر و ماه و مشترى و هفت نفر ديگر از امرا و غلامان سلطان معز الدين در هند و غزنين و بنگاله و غير آن به سلطنت رسيدهاند و احوال ايشان به جاى خود مذكور است . از آن جمله تاج الدين يلدوز در حدود تراين عرف تراورى با سلطان شمس الدين ايلتمش جنگ كرده گرفتار شد ، ديگر سلطان ناصر الدين قباچه است كه هم از بندگان معز الدين است و يك دختر تاج الدين يلدوز در نكاح آورده و ديگرى در حبالهء سلطان قطب الدين بود و سلطان معز الدين در زمان حيات خود حكومت اچه و ملتان را به او انعام كرده بود بعد از وفات سلطان قطب الدين از اچه تا سرستى و كهرام به تصرف خويش آورده و لاهور را نيز متصرف گشت و با لشكر ملك تاج الدين كه از غزنين مىآمد و خواجه مؤيد الملك سنجرى سردار آن لشكر بود محاوره كرده منهزم شده به سنده رفت و در آن ولايت استيلاى تام يافت . و در سنهء احدى عشر و ستمائة ( 611 ) لشكر مغول آمد و ملتان را چهل روز محاصره داشت و سلطان ناصر الدين در خزينه گشاده و آثار جلادت به ظهور آورده شرّ ايشان را دفع گردانيده و عاقبت بعد از حكومت مدت بيست و دو سال به دست سلطان شمس الدين گرفتار شده راه آخرت پيمود ، و ديگر ملك بهاء الدين طغرل است كه چون معز الدين محمد سام قلعهء بهنگر را فتح كرد آن را به ملك بهاء الدين طغرل سپرده و او در ولايت بهسيانه حصار بنا كرده آنجا سكونت اختيار نموده هميشه نواحى گواليار را مىتاخت و سلطان معز الدين وقت مراجعت از گواليار آن قلعه را به ملك بهاء الدين وعده كرده بود او به دو كروهى گواليار حصارى مستحكم ساخته كار بر اهل قلعه تنگ آورد و بعد از يك سال اهل قلعه رسل و تحفهها فرستاده سلطان قطب الدين را طلبيده قلعه به او سپردند و ميان ملك قطب الدين و بهاء الدين بر سر آن عداوتى روى نمود . ملك بهاء الدين در اندك مدت درگذشت ، و ديگر ملك محمد بختيار غورى است او از اكابر بلاد غور و گرمسير است و به جميع صفات آراسته بود . در عهد سلطان معز الدين به غزنين و از آنجا به هندوستان آمده و